هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

مسافرت

سلام عشقم تو چند روز گذشته چند تا اتفاق افتاد اول از همه بگم روز 27 فروردین تولد دایی احمد دوست عزیزم مریم بود که ایشالا هر دو تا 1000 سال زنده باشن روز سه شنبه هفته پیش با خودم بردمت باشگاه تو هم توی محوطه حسابی با بچه ها سر گرم شدی و تا حالا به من می گفتی که مادر نرو باشداه(باشگاه) اما حالا همش می گی مادر بییم(بریم) باشداه یه روز هم با پدر بردیمت پارک روز یک شنبه که تعطیل بود اونجا هم کلی بازی کردی و خوش گذروندی    اینکه روز 4 شنبه 28 فروردین رفتیم ابگرم رینه و من به شما گفتم داریم می ریم مسافرت  عزیزم کلی ذوق می کردی و اونجا هم توی سوئیتی که گرفته بودیم نمی دونستی چه کار کنی و همش اینور و اونور می ...
30 فروردين 1392

روزانه

سلام دخترم امروز روز 20 فروردین و شما الان که شاعت 4.45 دقیقه هست لالا کردی دخترم روز 18 ام یعنی یکشنبه رفتیم به پارک جنگل امل شما هم حسابی اونجا تفریح کردی و بدو بدو کردی و دوباره هم یه اسب دیدی که کلی سرگرم شدی و کنارش موندی عشقم دیروز هم خونه عمه ذلفا بودیم دوره خانوادگی بود و شما کلی با بچه ها بازی کردی خصوصا با اریا مهر که حالا دیگه بزرگ تر شده و برات می خنده و توی روروئک سعی می کنی باهاتون بازی کنه دختر قشنگم این روزا امل خیلی گرم شده تابستون زودتر اومده انگار راستی چند تا خبر خوبم دارم اول اینکه زهرا جون دختر عمه پدر به سلامتی فارغ شد روز 8 فروردین اسم نی نی هم ترنم گذاشتن دوم اینکه معصومه جون دختر اون یک...
20 فروردين 1392

دریا

سلام گل دخترم  دیروز که اخرین روز تعطیلات طولانی عید امسال بود یعنی 16 فروردین برای اولین بار در سال جدید رفتیم دریااااااااااااااااا یه کم سرد بود اما به به چه ابی چقدر خلوت بود چقدر اروم بود چقدر خوش گذشت من بودم و شما و پدر عشقم یه اسب اونجا بود که شما همش می خواستی بری پسشش و باهاش بازی کنی اما پدر اجازه نمی داد خیلی نزدیک بشی و می گفت ممکنه رم کنه دختر گلم حسابی بازی کردی و بعد هم رفتیم بازار ماهی محمود اباد تا ماهی سفید بخریم شما هم همش گیر داده بودی که به ماهی ها دست بزنی البته اولش می ترسیدی اما بعد شجاع تر شدی و به ماهی خشک شده ها دست زدی  گلم بعد هم رفتیم خونه مامان نرگس و چند تا ماهی ه...
17 فروردين 1392

عیدانه

سلام عشق قشنگم دختر گلم امروز 15 فروردین 92 است و تقریبا حال و هوای عید تموم شدهه البته بگم ما تازه فرش ها رو دادیم قالی شویی و به همین خاطر خونه یه کم هوای قبل عید وداره اما خوب تقریبا همه چی به حالت عادی برگشته عشقم جونم برات بگه کهروز شنبه 4 فروردین صبح خیلی زود حرکت کردیم به سمت ورامین اما چشمت روز بد نبینه ماشین پدر نزدیک پلور خراب شد و ما  مجبور شدیم با جرثقیل ماشین و برگردونیم امل اما خدارو شکر ایرادش خیلی بزرگ نبود و حدود ساعت 2 بعد از ظهر دوباره حرکت کردیم و تقریبا 7.5 - 8 شب رسیدیم اما عشقم اینکه من و پدر و مامان اتم(مامان اکرم جدید)چقدر حرص خوردیم و چقدر اعصابمون و خورد شد و چقدر ماشین بیچاره از من کتک خورد بماند اما خلاص...
15 فروردين 1392

سال نو

سلام گل دختر عیدت مبارک ایشالا هزار تا عید دیگه رو به خوبی ببینی اولا شرمنده پست قبل مربوط به شنبه هفته قبل اما من یادم رفته بود از حالت چرکنویس خارجش کنم شرمنده دیده (دیگه)!!!!!!!!!!!!!! گلم امروز 2 فروردین 92 هست و ما تقریبا خونه همه فامیلای پدر سر زدیم و امروز که جمعه است پدر رفته تا مامان نرگس اینارو برسونه کیان و فردا با هم می ریم ورامین عمه ذلفا هم دیشب رفت ورامین دخترکم عاشقتم   
2 فروردين 1392

مامان=امتحان،هدیه= بهانه

سلام عشقم  دوباره زندگی به حالت عادی برگشت دختر گلم من این چند روز حسابی مشغول درس خوندن بودم و شما هم حسابی حوصلت سر رفته بود و بهانه گیری می کردی جیغ می کشیدی خواهش می کردی که من درس نخونم اما چه کار کنم گلم مجبور بودم خلاصه جمعه امتحان دادم اما متاسفانه خیلی هم خوب نبود دیگه نمی دونم نتیجه چی بشه دختر نازنینم روز جمعه 18 اسفند هم عروسی مژگان جون دختر عموی پدرت  با اقا معراج بود خیلی زیبا شده بود ایشالا که خوشبخت بشن متاسفانه عمه جون ذلفا انفولانزا گرفته بود حسابی مریض بود همین امروز هم که باهاش حرف می زدم هنوز حالش بد بود ایشالا که بهتر بشه روز پنج شنبه بابا سعید و مامان اکرم اومدن تا شمارو نگه دارن تا من بر...
26 اسفند 1391
1